امیدوارم با خوندن این خبر ها من رو به خاطر این مدت طولانی غیبتم ببخشید
خوب سال جدید و نوع جدید
امسال میخوام یه جور دیگه پیش برم اول از همه براتون بگم که چی تو هر آپ هست بعد بریم سراغ عکس و مصاحبه ها و بقیه چیز ها. از این به بعد سعی میکنم عکس ها ی کوچیک بذارم که راحت بالا بیاد و بتونین راحت ببینینش و یه چیز دیگه, اینکه میخوام نظر خودم هم جلوی مصاحبه ها بنویسم , فقط با یه رنگ دیگه مینویسم که بدونین این نظر من بوده نه حرف های برایان و دلتا. فقط یه خواهش میمونه, لطفا نظراتتون رو برای بهتر شدن بهم بگین.هرچی باشه بگین من ناراحت نمیشم.
توی این آپ:
مصاحبه مجله ok با دلتا و برایان (که قول داده بودم براتون بیارم)
لینک دانلود ویدیو جدید و زیبای برایان
لینک دانلود ویدیو جالب و قشنگ دلتا
کلی عکس از مجله ها برای رفتن مولی و لیلی به استرالیا
مصاحبه مجله ok با دلتا
و عکسای یه شب با دلتا گودرم
و یه سری خبرهای کوتاه
خوب اینا تیتر بود حالا بریم سراغ بقیه ماجرا
.
.
.
مصاحبه مجله ok با برایان و دلتا
وقتی برایان مک فادن صبح روز بعد از خواستگاری از دوست دخترش دلتا گودرم در Bali (شهری در اندونزی) از خواب بیدار شد, خواب آلود به سمت کامپیوترش رفت تا ایمیل هاش رو بخونه. متوجه تیتری از استرالیا شد که نه تنها خواستگاری او را عمومی کرده بود بلکه خبر از این میداد که دلتا آنرا رد کرده و میگفت که او آمادگی ازدواج و اینکه بخواهد مادر ناتنی دخترهای برایان,مولی 6 ساله و لیلی 4ساله, بشود را ندارد! موبایلش را چک کرد و متن هایی حاکی از همردی دوستانش برای رد کرد خواسته برایان از طرف دلتا را دید.
اگرچه جملاتی که آنها بعدا گفتند نشان داد که نامزد نشده بودند, عکس های فوق العاده ای که در سیدنی گرفت بودند نشان دهنده عشقشان بود- که باعث بله زیبایی از طرف خانم گودرم خوشحال شد.
تبریک میگم!
دلتا: ممنون. من هنوز به عادت دارم بگم دوست پسرم.اما درستش میکنم میگم نامزدم.او میگه من Beyonce اش هستم. باید بهش عادت کنیم.
برایان, کی تصمیم به خواستگاری گرفتی؟
برایان: من انگشتر را 6 ماه پیش از ایرلند خریدم. من میخواستم زمانی که میریم Bali این کار رو بکنم اما قرار بود خیلی زودتر بریم اونجا که مادر دلتا مریض شد و اخیرا یک عمل داشت, ما آنرا تا تعطیلات عقب انداختیم.در طول مدتی که منتظر بودم, کتابی درمورد خودمان برای دلتا نوشتم که خواستگاری شد. هر صفحه با" یادت میاد؟" شروع میشد بعد درباره خاطراتمان را از اولین روز ملاقاتمان نوشتم و در صفحه آخر....
" و شبی که در Bali ازت خواستم که با من ازدواج کنی"
دلتا: روزی که از من تقاضای ازدواج کرد, ما رفته بودیم ساحل و ناهار را کنار دریا خوردیم و شنا هم کردیم.آنشب رستورانی برای خودمون داشتیم. مشرف به اقیانوس هند بودیم و همه جا پر از شمع بود. فضای رماتنیکی داشت. بعد برایان بامزه بازی در آورد و کتاب رو به من داد که بخونم. من به لحظات خوشی که او درباره شان نوشته بود میخندیدم و برای آهنگ هایی که معنی زیادی برایمان داشت گریه میکردم. وقتی آخرین صفحه را خوندم, او روی یک زانوش نشست و از من تقاضای ازدواج کرد. و وقتی من آن کلمات را دیدم, مسلما, گفتم بله. هیچ چیزی به جز بله نمی تونستم بگم. تمام آرایشم به خاطر گریه ریخت! برایان هم چشماش پر اشک شده بود. ما میخواستیم داستانمان رو تعریف کنیم تا مردم واقعیت را بفهمن. بسیار رمانیک و زیبا بود.
برایان, نگران نبودی که دلتا بگه نه؟ اخبار اولیه میگفت که او تردید داشته که آیا آمادگی ازدواج دارد یا نه؟
برایان: من شک نداشتم که او قبول میکنه. وقتی آن اخبار رو صبح خوندم و متنهایی که از دوستانم دریافت کرده بودم, فکر کردم او قبول کرده, نکرده؟ سپس به دلتا که خواب بود و انگشتری که تو دستش بود و دستش که از تخت آویزون بود نگاهی انداختم و مطمئن شدم که این فقط یه رویا نبوده.خیلی باورنکردی نبود.خبری که ابتدا پخش شد یک اشتباه رسانه ای بود.
برایان, هیچ وقت فکر نکردی که بعد از شکست در ازدواج اولت دیگه نمی خواهی ازدواج کنی؟
برایان: به هیچ وجه. من خیلی جوان بودم. من دلتا را وقتی که داشتم بزرگ میشدم دیدم. من درباره گذشته فکر نمیکنم, من درباره زندگی الانم با دلتا فکر میکنم.من الان نمیتونم با کس دیگه ای به جز دلتا برای بقیه عمرم باشم.
میانگین سن ازدواج در استرالیا 28 است. دلتا, چطور متوجه شدی که در سن 23 سالگی آمادگی ازدواج داری؟
دلتا: زندگی ما از زمان سن حساس سرعت گرفته بود. هر دو ما به اوج رسیده بودیم و فکر میکنم به آن مرحله وصل شده بودیم. روزی که همدیگه رو بوسیدیم خیلی نزدیک شده بودیم. ما قسمتی از زندگی همدیگه شده بودیم- از لحاظ روحی و روانی سراپا باهم عجین شده بودیم. ما با نفس همدیگه زندگی میکنیم. ما میخواهیم باهم باشیم و این دلیل جشنی است که میخواهیم برای عشقمون بگیریم. و باید از فرصت ها استفاده کنید تا رشد کنید.ما عجله ای نداریم. این به احساس و رابطه مربوط می شود نه سن.
برایان: عروسی راهی است که برای گذراندن یه روز عالی با خانواده و دوستانمان.این بیشتر به خاطر این است که ما میخواهیم به دوستان و خانوادمون بگیم که میخواهیم باهم باشیم.حسابی لذت بخش است. و برای ما صبر کردن برای انجام کاری است که استانداردی در آن هست اصلا معنی ندارد چون زندگی همیشه سرشار از پستی و بلندی است.
عکس العمل خانواده هاتون چطور بود؟ اول به کی گفتین؟
دلتا: این برای خانواده و دوستانمون شوک نبود چون ما از وقتی همدیگه رو دیده بودیم باهم زندگی میکردیم و قسمتی از زندگی همدیگه بودیم. قبلا در این مورد صحبت کرده بودیم و منتظرش بودیم, همینطور که دور میز نشسته بودیم به همه زنگ زدیم. اول به مامان من زنگ زدیم, خیلی هیجانزده شد و گریه کرد. او الان عاشق برایان است و رابطه خیلی خوبی باهم دارند.
برایان: رابطه من با مادر دلتا بهتر از خودشه.من میخواستم در ملبورن از پدرش اجازه بگیرم اما این شانس رو که یک گوشه باهاشون صحبت کنم را پیدا نکردم پس مجبور شدم این کار رو پای تلفن کنم. او به من یه نصحیت پدرانه کرد,"مواظب دخترم باش". او گفت فقط یه شرط وجود داره:" تو نمیتونی با دلتا ازدواج کنی مگر اینکه سیگارت رو کناربذاری". من قول دادم که این کار رو بکنم اما یه مدت زمان میبرد. من مجبورم روز عروسیمون رو تا وقتی که این کار رو بکنم عقب بندازم.(این زوج هنوز هیچ روزی رو مشخص نکردن)
حلقه رو تو انتخاب کرده بودی؟
برایان: من و Paul sheeran ,یک جواهرساز ایرلندی, حلقه را طراحی کردیم وقتی که دلتا نبود و بدون اینکه او متوجه بشود ما اینکار رو انجام دادیم. دلتا خیلی باوقار است و من میدونستم که یک چیز ساده و کلاسیک با یک ظاهر سنتی میخواهم, Paul ,5 الماس با طرحهای مختلف رو به من نشون داد که یکیشون رو انتخاب کنم.
دلتا, چه حسی داشتی وقتی برایان برای اولین بار حلقه رو دستت کرد؟
برایان: خیلی بزرگه!
دلتا: نه,اندازه ام بود. برای یه دخترچیزهای زیادی درباره قبول کردن حلقه نامزدی وجود دارد, قبول کردن اینکه تو الان بالغ هستی.من متعهد که با شریکم که بیشتر ازهرچیزی تو این دنیا دوستش دارم ازدواج کنم. هیجان انگیز اما دلهره آور است از این جهت که من دیگه یک دختر نیستم. البته, من مجبور بودم هیجاناتم را پای تلفن با مامانم کنترل کنم. اینها هیجانات و احساسات متفاوتی هستند چون به خاطر این هستند که دیگه بچه نیستید و این رو کاملا متوجه میشید.
چطور به مولی و لیلی سو گفتید که ازدواج کردید؟
برایان: ما هنوز به اونا نگفتیم.این چیزی نیست که شما بتونید به یه بچه 6 ساله پای تلفن بگید. اونا احتمالا نمیدونن که نامزدی یعنی چی. ما وقتی اونا تو کریسمس دیدیم بهشون میگیم, اما اونا مدام از ما می پرسن کی میخوایم عروسی کنیم. مولی میخواد ساقدوش بشه!
دلتا: یه شب ما از بیرون(شام) اومدیم و مولی یه تابلو کشیده بود: بابا عاشق دلتاست و دلتا عاشق باباست.( Daddy loves delta and delta loves daddy).اون دوست داره لوازم آرایش من رو امتحان کنه و زنگ میزنه ویه voice mail برام میزاره و میگه:" دوستت دارم, دلم برات تنگ شده..."
دلتا, تو گفتی که مادر دخترها نیستی...
دلتا: من مجبوربودم که این رو یاد بگیرم.زمان میبرد تا درست بشه, و مادر برایان برای من کمک فوق العادهای بود. من فقط 20 سالم بود که برایان رو دیدیم. دخترها فقط 1 و 3 سال داشتند. من داشتم دوره درمانی سرطانم رو طی میکردم و سعی میکردم که روی پای خودم بایستم. نمیدونستم چطور باید با این موقعیت که مردی رو که دوست دارم بچه داره, کنار بیام. و از چاله دراومدم و افتادم تو چاه. فکر کنم طلاق والدینم کمک کرد بفهمم که زندگی چیزی که تغییرمیکنه وهمیشه طبق برنامه ریزی شما پیش نمیره. برایان همیشه در همه موارد کمک فوق العاده ای بوده.
برایان: از نظر دخترها صمیمی شدن با دیگران,عادی است. آنها از وقتی به دنیا اومدند پرستار داشتند. اما این برای هر کسی سخت است ومطمئنا این نشاندهنده عشق و تعهد دلتا به من است.
دلتا,آیا جدایی اخیر والدینت تاثیری روی نظرت در ازدواج داشته؟
دلتا: نه. من خودمم. من والدینم رو همیشه دوست داشتم ودارم و به نظر هر کدوم به تنهایی احترام قائلم. طلاق زمان خیلی سختی بود- خیلی وحشتناک بود که خانواده از هم جداشدن اما من پذیرفتمش. زندگی در حال تغییر است و شما هم باید خودتون رو باهاش تطبیق بدین. من این رو به هیچ صورت دیگه ای نمیخواستم چون هرکسی میخواد که در آینده شادتر و خوشحالتر باشه. ما فقط مجبوریم رو صندلی ها در عروسی یه نظارت داشته باشیم!شاید مردها رو یک طرف و خانم ها رو طرف دیگه بذاریم. (فکرکنین عروسیشون زنونه مردونه جدا است)
وقتی شما از رابطه قبلیتون بچه دارین همیشه مجبورین با همسر قبلیتون در ارتباط باشین...
برایان: لزوما نه.
چطور بچه ها رو تقسیم میکنین بدون صحبت با مادرشون؟
برایان: من یک مادر فوقالعاده دارم و دخترها هم یه پرستار عالی دارن. به وسیله آنها من باهاشون ارتباط برقرار میکنم. فکر میکنم وقتی هرکسی در یه رابطه جدیده, برای هر دو طرف سخت است که مجبور بشن از گذشته صحبت کنن. بنابراین ما زندگی خودمون رو داریم و دخترها هم براشون فرقی نمیکنه. آنها هم دوتا خانواده خوب دارن که باهاشون زندگی کنن و هیچ مشکلی به وجود نمیاد. بچه ها خیلی انعطاف پذیر هستند چون از وقتی به دنیا اومدند دور دنیا سفر می کردند.
برنامه تان برای عروسی چیه؟ سنتی؟ خصوصی؟ و کجا قراره ازدواج کنین؟
برایان: ما دوستای زیادی همه جای دنیا داریم بنابراین میخوایم یه جایی بینابین باشه.بله, ما به Bali هم فکر کردیم اما هنوز نمیدونیم. میدونیم که میخوایم تمام کسانی که دوستشان داریم اونجا باشن, نه فقط افراد مشهور به خاطر مشهور بودنشون.اونا باید خودشون برای ما ارزش داشته باشن.
اعضای وستلایف رو دعوت میکنی؟
برایان: من دعوتشون میکنم. اینکه اونها بیان یا نه یه موضوع دیگه است. برنامه عروسی و جا دادنش در برنامه زمانبندی خودمون به اندازه کافی سخت هست چه برسد به اونها که سرشون از ما شلوغ تره.
دلتا, به اینکه کی میخواد لباست رو طراحی کنه فکر کردی ؟
دلتا: برایان میکنه. نه, شوخی کردم. من طراح های زیادی رو دوست دارم بنابراین وقتی تصمیم گرفتم چه مدلی رو میخوام بعد با طراحی که مناسب باشه صحبت میکنم. هر روزی که احساس کردم برای عروسی آماده شدم, درباره موهام, آرایشم, و راه رفتن روی فرش قرمز فکر میکنم.نکته خاصی که روز عروسی من داره اینه که باید شاد وبامزه باشه. من یه دختر سنتی هستم اما میخواهم عروسیم تک باشه با کمی ریزه کاری های جزیی. من هنوز نمیدونم چطوری میشه, اما من فقط نمیخوام از تو راهرو کلیسا راه برم و بگن عروس داره میاد. و میدونم که برایان دوست داره موهام رو جمع کنم(شینیون کنم) چون وقتی این کار رو میکنم اون خوشش میاد.
آیا قسم هاتون رو خودتون مینویسید؟
برایان: حتما.
آیا ازدواج شیوه زندگیتون رو تغییر میده؟
برایان: نه, ما مرتب در سفر هستیم. ما از LA به لندن و سیدنی و... میریم. این که یه جا بمونیم کفریمون میکنه. این برای ما خیلی خوبه که آزاد هستیم و با هم سفر میکنیم. فکر کنید اگه دلتا تو سیدنی و من تو ایرلند مونده بودیم یکیمون باید کارش رو کنار میذاشت. ما داریم خونه ایرلندمون رو بازسازی میکنیم, در حالی که تمام وسایلمون اونجاست و ما اینجا برای کار اومدیم. خونه جایی که خانواده هستند, استرالیا یا ایرلند.
دلتا: ما قصد نداریم که یه جا بمونیم. افرادی که ما رو میشناسن میدونن که مدام از اینجا به اونجا میریم.
دوست دارین که یه روز یه بچه باهم داشته باشید؟
برایان: داشتن بچه مسلما چیزی که ما به موقعش میخواهیم, اگه خدا بخواد. اما الان میخوایم از نامزدیمون لذت ببریم و در زندگی و کار در کنار هم باشیم.
دلتا: من امیدوارم به اندازه نیمی از خوبی والدینم, آدم خوبی باشم. والدین من یه خانواده فوقالعاده برای ما درست کردند, من و برادرم Trent یه خانه گرم و صمیمی رو تجربه کردیم, والدینمون در تمام موقعیت ها ما را حمایت کردن و ما دوران کودکی محشری داشتیم. من مخصوصا تمام کارهایی که برام انجام دادند رو به خاطر دارم.
دلتا, چرا عاشق برایان هستی؟
دلتا: ما بدجوری خاطر همدیگه رو میخواییم. من میتونم بخندم وشوخی کنم اما مسائل رو خیلی جدی میگیرم. من حساس هستم و خیلی جوان بودم که مورد امتحان قرار گرفتم. برایان اولین کسی بود که به من یاد داد وقتی همه چی خراب میشه نیمه پر لیوان رو نگاه کنم. من هرگز اونطوری نبودم. من آدم وسواسی بودم. من میگفتم, شاید نتونم این رو تو تلویزیون بگم و او میگفت " اوه دلتا!". من وقتی با اونم خیلی شادتر و خوشحالترم. ما هویت خودمون رو داریم اما همه چیز درسته. من نمیخوام اونو عوض کنم, به جز توی خونه!
برایان: من شدم نظافتچی کریسمس دلتا.
برایان, چرا دلتا رو دوست داری؟
برایان: او شگفت آور است. ما وقتی باهم هستیم تو اوج آسمون ها هستیم. تمام مشکلات ما درباره تاثیر بیرون است نه درباره من و دلتا. من عاشق تمام چیزهایی هستم که به او مربوط میشه.
از اینجا میتونید ویدیو جدید و زیبای برایان را دانلود کنید(با فرمت flv براتون گذاشتم که حجمش باشه و راحت دانلودش کنین)
از این جا هم میتونید ویدیو خوشگل و بامزه دلتا رو دانلود کنین(اولی فورمتش flv است و دومی wmv)
عکس های Video Hits Live در Martin Place
عکسهای مجله Hello
مولی و لیلی در استرالیا
مصاحبه مجله ok با دلتا
دلتا گودرم
مجله Ok به پشت صحنه مشغلوترین عروس استرالیا رفته
ساعت 4 بعدازظهر است و دلتا در حال آماده شدن برای اجرای خصوصی Max Sessions در Opera House سیدنی است. با گروهش پشت سرش- و OK هم برای این روز دعوت شده بود- او وارد استودیوA میشود برای تست صدا با روش خودش.توی لباس گشاد Camilla Kaftan بسیار جذاب شده, خواننده استرالیایی با گروهش حوالپرسی کرد و کفشهاش رو به سرعت درآورد. اجرا با پاهای برهنه یه خصلت بارز شده. او پرسید" تا حالا با کفش پاشنه بلند پیانو زدید؟", " نمیتونین این کار رو بکنین.امکان نداره."
هنوز از نامزدی با خواننده ایرلندی برایان مکفادن تو عرش سیر میکنه. او داره برای اجرای اختصاصی, که قراره از تلویزیون کابلی MAX پخش بشه ,آماده میشه, جایی که میخواد برای یه گروه کوچک از طرفداران مشتاقش و هنرمندانی که شامل همسرش هم هست اجرا کنه.
دلتا و برایان تصمیم دارن که سال آینده ازدواج کنن, اما الان تمام فکر و ذکر دلتا شماره یک شدن آلبومشه- با یک تور به موقع در آخر سال.او همچین زمانی رو کنار گذاشته که کار نکنه و از آلبوم جدید همسرش پشتیبانی کنه و اوقات خوشی رو با داشته باشه.
و این مصاحبه صادقانه دلتا با مجله OK است, درباره پشت صحنه, درخواستهای خاصش پشت صحنه و اینکه چطور برایان او را حمایت میکنه وقتی که سرش خیلی شلوغه...
حست درباره اجرای الانت چیه؟
من مشتاقانه منتظرش بودم و آن هم به سرعت اتفاق افتاد.اما من خیلی آروم بودم و خوشبختانه همه چیز خوب پیش رفت. آهنگهای مختلفی رو اجرا کردم و همچنین چیزهای زیادی درباره اجرا یاد گرفتم. امیدوارم بیشتر بتونم از این برنامه ها اجرا کنم.
بهترین چیز پشت صحنه چیه؟
دیدن طرفدارها که آهنگ ها رو میخونن, فوقالعاده است.
این برنامه برای دسامبر سال پیش برنامه ریزی شده بود, اما شما چون مریض بودی مجبورشدین عقب بندازینش...
بله, منم انسانم و از این اتفاق ها برام میافته. من زیاد سفر میکردم و سرما خوردم. نمیدونم چرا اما ایمنی بدنم کمی پایین اومده بود. و من مدام سرما میخوردم و نمیخواستم اونطوری برنامه اجرا کنم. پس منتظر موندم تا خوب بشم.
وقتی داشتید آهنگ Innocent Eyes رو تمرین میکردین, شما به اینکه مدت زیادی این آهنگ رو گوش ندادین خندیدین.گوش کردن آهنگهای قدیمی را دوست ندارین؟
نه,این کار آدم رو یاد گذشته ها میاندازد.باعث میشه به یاد بیارم چند تا قطعه پیانو برای آن آلبوم درست کردم. بزرگترین ترس من اینه که روزی قطعه ای که نوشتم و نحوه چیدن آکوردها را به خاطر نیارم. توی سر من الان جدیدش هست(می خندد)
آیا هنوز وقتی اجرا میکنید دلشوره دارید؟
واقعا بستگی به چیزی که هست داره. من بیشتر هیجانزده ام.شما مجبوری خودت رو هماهنگ کنی چون بعضی وقتها قبل از برنامه روز طولانی رو داشتید.من برای Max Session احساس آرامش میکنم.
نظرت راجع به اینکه میدونید برایان میاد و تماشاتون میکنه و احتمالا بعدا مورد انتقاد قرارتون میده, چیه؟
نه.(میخندد).او منو در بهترین و بدترین حالات دیده. هر دوی ما میتونیم منصف باشیم اما با یه روش خوب.
آیا او نظری درباره برنامه نداشت؟
معمولا او از تمام کارهایی که من میخوام انجام بدم خبر داره, اما درباره این هیچی نمیدونست.ما فقط میخوایم حواسمون رو از کارمون پرت کنیم و بیشتر کارهای جالب انجام بدیم, وقتی بعد از کریسمس از استرالیا برگشتیم او گفت:میدونی چیه؟ تو فقط کارهای خودت رو بکن.
آیا پشت صحنه از چیز خاصی استفاده میکنی؟
بله, همیشه Allen's Strawberries و Cream Lollies می خورم! به نظر مسخره میاد, اما واقعا یه شیرینی خوبی داره.من همچنین روش خودم رو برای نرم کردن صدام دارم, دفتر و کامپیوتر خودم رو که هرکدوم توش آهنگهایی برای آماده کردن تارهای صوتیم هست.(از توی عکس مجله میتونین خوردنی هایی رو که گفته ببینین)
لباس چطور؟ طراح خاصی که مورد علاقتان باشد دارید؟
من لباسی که اطراف دیافراگم یا شکمم تنگ باشه رو دوست ندارم.من باید مطمئن باشم که هوای کافی برای تنفس دارم. طراح موردعلاقه خاصی ندارم.بستگی به برنامه داره. من معمولا میگم: " این ظاهری که میخوام باهاش باشم."
آیا هیچ تشریفات قبل از کنسرتی دارید؟
کاری که برای یه تور انجام میشه با یه اجرا خصوصی خیلی فرق داره. من معمولا همه رو می شونم و براشون آرزوی موفقیت میکنم. وقتی یه چیز کوچیک هست, من دوست دارم خودم باشم, و آرایش و موهام رو خودم انجام بدم. 10 دقیقه با خودم باشم و افکارم رو تو ذهنم جمع و جور کنم.
چه آهنگی احساسات شما را برمی انگیزد؟
من واقعا عاشق Believe Again هستم. نه به این خاطر که آخرین کارمه بلکه به این خاطر که کوک قشنگی داره و خیلی آرامش بخشه.من غاشق اجرای چیزهای جدید هستم.
بعد میخواهید چه کار کنید؟ از نامزدیتون لذت ببرید یا بیشتر کار کنید؟
مسلما هر دو ما از لحظه لحظه نامزدیمون لذت می بریم.اما آلبوم برایان داره بیرون میاد. و من هم همچنین برای تور آخرسالم آماده میشم. و خوشبختانه برنامه های زنده بیشتری رو پیش رو دارم.
و نظرت راجع اجرا با Celine Dion وقتی او اینجاست چیه؟
.
شبی با دلتا گودرم
و در مورد این شب فقط بهتون بگم که یه شب فوقالعاده بوده و همه کسایی که رفته بودند حسابی بهشون خوش گذشته.برایان کلی شیطونی کرده و همه کلی از دستش خندیدن.کسایی که اونشب اونجا بودن هم کلی فیلم و عکس گرفتن. این عکس ها رو هم یکی از بچه های the committed گرفته بود گذاشته بود تو forum.
برنامه روز27 مارچ بوده و اینطوری شروع میشه که برایان به عنوان مجری میاد و میگه دلتا میخواست دوستان و طرفدارانش رو یه جا دور هم جمع کنه و برای حمایت هایی که ازش کردن ازشون تشکر کنه. اول میخواست این کار رو تو خونه انجام بده اما چون خونه خیلی ریخت و پاش بود قرار شد همه بیان اینجا.بعد از یه کم خوشی با جمعیت دلتا را معرفی میکنه. دلتاهم آرام آرام از بالای پله ها میاد پایین و دونه دونه به همه سلام میکنه. بعد اعلام میکنن امشب هرسوالی دوست دارن میتونین بپرسین و برایان سوال ها رو ازمردم می پرسید و دلتا جواب میداد. و چند تا آهنگ هم اجرا میکنه.برایان هم
و آهنگ You Will Only Break My Heart رو با برایان اجرا میکنن.
با این لینک میتونین این آهنگ رو تو همون شب ببینید(.فرمتش flv است. البته فرمت wmv روهم گذاشتم.)
جزییات بیشتر و بعضی از سوالها و جوابهاشون رو و ویدیو ها را گه خواستین تو آپ بعدی براتون میذارم.![]()
راستی هیچکس نمیدونسته که مجری اونشب برنامه برایانه. و یه چیز دیگه قراره dvd این برنامه رو خودشون پخش کنن.
خود من یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که یه بار به همچین جایی برم و امیدوارم تمام کسایی که اون شب اونجا بودن حسابی کیف کرده باشن و خیلی خیلی ازشون ممنونم که این همه عکس و فیلم گرفتن که کسایی مثل من که اونجا نبودن با دیدن اینها به اندازه اونها لذت ببرند
خبرهای کوتاه
برادر کوچولوی لیلی و مولی روز 10 April به دنیا اومد
با این لینک میتونید به آهنگ believe again درaward MTV Australia رای بدین
http://www.mtvawards.com.au/quick_vote.aspx
تو دو قسمت میتونین رای بدین هم MTV Music Video Of The Year و هم MTV Australian Artist Music Award.
با این لینک میتونید ۱۰ تا آهنگ مورد علاقه تون رو انتخاب کنین.که شامل وستلایف و دلتا هم هست.
http://www.mtvasia.com/Onair/Shows/ChartAttack/vote.html
و خبردیگه این که برای تولد برایان دلتا پیشش نبوده و آمریکا بوده و از اونجا کارت تبریک و یه سری چیز میز برای برایان فرستاده و برایان تو روز تولدش تنها بوده. ![]()
داشت یادم میرفت آلبوم جدید برایان به نام Set In Stone هم در استرالیا پخش شد. برایان این آلبوم رو به نامزدش دلتا گودرم تقدیم کرده.![]()
![]()
![]()
![]()
آخرین خبر هم این که امروز یعنی ۲۰ April تولد Rocco و Jay کوچولو است که یک ساله شدند.تولدشون مبارک انشالا که همیشه سالم و خوش باشن
Happy Birthday Twins
خوب امیدوارم که از همه چی لذت برده باشید
فقط یه چیز بچه ها قراره یه گردهمایی توسط سایت رسمی فارسی وستلایف برگزار بشه که همه طرفدارهای وستلایف دور هم جمع بشن و بگن و بخندن و راجع به وستلایف و هرچیزی که دوست دارن صحبت کنن و یه روز خوب باهم داشته باشن.از همگی خواهش میکنم که این دعوت رو قبول کنین و بیاین.روزش رو هنوز مشخص نکردن اما قراره تو ایام نمایشگاه کتاب باشه که حتی دوستای شهرستانیمون هم بتونن بیان.از این لینک میتونین به صفحه گردهمایی برید و خبرها و تصمیمهای جدید رو ببینید و نظرات و پیشنهادهای خودتون رو هم بذارید.
http://www.westlifepersian.com/persian/forum/index.php/topic,148.msg895.html#new
اما حواستون باشه باید تو forum عضو بشین البته عضو شدنش خیلی راحته و اصلا وقتی ازتون نمیگیره.
منتظر همگی شما هستیم.
با تشکر از همه دوستان
سالم و موفق باشید![]()
![]()
![]()
![]()
هلیا جان از این جا میتونین ویدیو های In This Life و Believe Again رو دانلود کنی. ممنون که یاد آوری کردی
سلام از همگی خیلی خیلی ممنون از نظرات سازنده هم ممنون سعی میکنم دفعه بعد حتما اجراشون می کنم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مولی ۶سالشه و لیلی ۴ سالشه. اما خوب دیگه میگن نازکش داری ناز کن. باباشون نازشون رو میکشه اینا هم خودشون رو لوس میکنن. خسته میشن پیاده راه برن![]()
نسترن جون نگران کری نباش اون همین الان هم داره از حسودی میترکه و حیونی برایانم رو تا میتونه اذیت میکنه
حیونی کلی قصه میخوره. اما تا دلتا رو داره من که خیالم راحته چون دلتا مواظبشه.![]()
![]()
هلیا جان You Will Only Break My Heart رو تو Media Fire آپلود کردم. ببین اگه اونجا راحت تره از این به بعد براتون اونجا فایل ها رو آپلود کنم البته اون یکی رو هم درست کردم.(راستی این حجمش ۲۸mb هست)



























































